❤❥❦ هنوز هم باورم نميشه ❤❥❦
سلامــــــ دوستاے گلمـــــ ❤ــــ مرسے كه به دفتر خاطرات مجازے من اومدے ببينم چرا تو فكرے ميخواے از اسمــــ وب لاگم بپرسے ◕‿◕ اين اسمـــ انتخاب كردم واسه همه چيزايے كه تو اين دنيا هستــــــ اما باورشون سخته يه چيز هميشه يادت باشه تو زندگے چيزهاے خوبے را كه در ذهن دارے تصور كن چون زندگے مال تو

سلامــــــــــ به دوستاےگلمــــــ خوبینشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ خوشینشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ نمـــآز روزهاتـــون قبول باشــه خیلے دیــر اپ کردمـــــ میدونمــــ امـــــا بدونید به یــآد همتون هستـــم

خوبـــــ بریـــــــم سراغ اپمـــــ شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ    شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ 

 

  

مَرا بهِ  یاد خواهی آوَرد آنچنان که باران،

غُبار را اَز سَنگ قَبر کُهنه ای می شویَد تا نام

فَراموش گَشته ای بدرخشَد و اَز  پَس سالها مَرا

به

 یاد خواهی آوَرد♡ ♦ ♢

می دانم روزی خواهد آمَد که اَز پُشت خاطرات

مَدفون شده یاد این هَمه مهربانی خالص فَراموش

شُده دیوانه اَت کُند تا سَر حَد جُنون. اَما دیگر

دیر شُده ، خیلی دیر . . .

هَمه ی دل نوشته های به یاد تو را نه دیگر به

تو که به دستان باد سپرده ام می گذارم و می

رَوم و این بار مُصمَم ، مُصمُم مُصمَم می روم .

  حَتی خُداحافظی هم نَخواهم کَرد با توئی که

دیر شناختَمت .

 

از ادمهای فراموش کـــار خوشم نمیاد سعی کن تو زندگی

فراموش کــار نبــاشی محبت ؛ عشق همیشه یـــآدت بمونه

 

 

دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

آدمهای ساده را دوست دارم همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.

بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” میدهند.


خودَم قـ ـبول دارم کهنـ ـه شده ام،

انقدر کهنـ ـهِ که میشوَد

روی گَـ ـرد و خـ ـاک تَنم یادگـ ـاری نوشت..

کهــ ـنه و کم رَنگـ ـ شده ام..

بنویـ ـس و برو...!

من می گویم دیگر برایم دلی نمانده

ولی اگر باور نمی کنی، بگرد خوب هم بگرد!

اما بدان پیش از تو

یک نفر، هر آن چه را که این جا بوده با خودش برده

 

 

 

حـــ ــــالا که آمده ای 

 

چترتـــــ را ببند

 

  در ایوان این خانـــ ـــه جز مهربــــ ــــانی نمی بارد

 

 

شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠ | ۳:٢٥ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

یه سلامــــــــــ پر از عشقـــــــــ به دوستای گلمـــــــ شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے خوبین خوشین زندگی چطورهشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے   امیدوارم همیشه خوبــــــــــــــ باشید واقعا مرسی از همتون که همیشه بهم سر می زنید همتون دوستـــــــــــــــــ دارم و خیلی ممنونم از محبتتونشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

میخوام این بار در مورد زندگی صحبت کنم بچه ها تا حالا شده به این فکر کنی که تا چه اندازه به میل و رفتار خودتــــــــــ زندگی کردیشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے همیشه تو زندگی خودتـــــــــ باش و دنبال ارزوهات برو حتی اگه کسی باهات نبود ارزوهاتو نخواست قبول نداشتــــــ بازم برو دنبال ان چه که میخوای با انتخاب خودتـــــــ زندگی کن دوستــــــــ داشته باش عاشق باش چون مطمئن باشـــــــ ان چه را که خودتـــــــــ بخوای بهش میرسی اگه هم نشد حسرت نمیخوری چون خودتــــــــ خوایته بودی نه کس دیگه من خیلی از دوستام به میل خودشون تو زندگی پیش نرفتن حالا پشیمونندشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے ببین زندگی مال تو برای تو نه کس دیگه ای هر کسی امده به این دنیا تا برای خودش زندگی کنه البته هر جور که خواستی زندگی کنی فقط توش شرافتــــــــ و انسانیت باشه ان وقتــــ مطمئن باش زندگیت بیهوده نگذشته

فقط به ان چه که در قلبتـــــــــــــ هستـــــــــــــــ  فکر کن


 زندگی مال تو استـــــــــــ برای ارزوهای تو ساخته شده

 

 حلقه...
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر؟؟؟
راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت:حلقه ی خوشبختی است.حلقه ی زندگی است
همه گفتند مبارک باشد
دخترک گفت دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد......
سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

‫چیز های خوبی را که در ارزویشان هستی تصور کن...

 

  باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم


از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم


من نیستم چون دیگران بازیگر بازیگران


اول بدست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم

 

 

یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ | ۳:٤۱ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 

سلام به همه ی دوستای گلمـــــــ ـــ ــــ ـــــ ـــ ــشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے  شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے خیلی دیر آمدم میدونم کلی هم دلم براتون تنگیــــــــــ ـــ ــــ ــــ ـــــ ـــ ــــ ــــد خوبین من که خیلی خوبم کلی سوپرایز شدم  تو این چند وقتی شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےقبل از هر چیزی دعوتتون میکنم به وب لاگــــــــ ـــ ــــ ـــ ــــ ـــ ــ داداشم رضا ضرر نمی کنید سوپرایزام تو وب لاگــــ ـــ ـــ ــ داداشمه...تو لینکم هست


خوبــــــــ ــــ ــــ ـــ ــ امروز روز تفلودمهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےCheerleader ٩خرداد ماه خیلی خوشحالم که پیش تمام خانوادم ۶تا داداشم هستم و میتونم این روز در کنار آن ها باشم حکایت من اینکه مامان من عاشق بچه دختر بود اما همش بچه پسر میشد خلاصه بعد ار ۶تا پسر این اخری که من باشم دختر شد و مامانم به ارزوش رسید همیشه واسه همه عجیبــــ ـــ ـــ ـــ ــ بود که من ۶تا برادر دارم و هیچ خواهری ندارم خودم همین آخری هم هستم یه خاطره از دوران مدرسه یادم امد وقتی که دبیرستان همیشه با داداشام میرفتم نوبتی هر روز یکی شون می آمد دنبالم بعد بچه های مدرسه میرن پیش مدیر خلاصه ناظم مدرسه و میگن که یه دختری هستــ ـــ ـــ ـــ ـــ ــ هر روز با یه پسر باز نمی دونستن برادرام هستند خلاصه من یه روز تو صف صبح گاهی میرم ان بالا به همه میگم که بابا انها برادرام هستند انقدراز من گزارش ندین به مدیر وناظم اینم یه داستان  ازمنو ۶تاداداشام بود

خوبـــ ــ ــ ــ ــ ــ همتون دعوتین این منم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

بفرمایید مهمونای عزیزم

  دختر پسرا بیایـــــــــــــــــــن وسطــــــ ـــــ ــــ ــــ ـــ

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

بترکونیدا حالا داداشم رضا میاد وسط اهنگ تولد که برام خوندو براتون اجرا میکنه

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

نیشخندنیشخندخوب حالا من با کادوهام برمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >


ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوست جــــــــــــــونام خوبین...خوبم چه خبرا خوش میگذره دلم کلی براتون تنگ شده بود بازم دیر آمدم وبازم ببخشـــــــــ ـــــ ــــ ــــید خجالتلبخندتو اپهای قبلیم یه اپی داشتم به اسم اگه میدونی عشق چی؟؟این آپم خیلی طرفدار داشت اصلا هر چیزی که توش عشق باشه از عشق صحبت شده باشه زیبا به دل میشینه من تو انجا داستان عشق خودمو نوشتم داستان آدمهایی که من باورشون داشتم اما انها باور من رو که یک باور زیبا و صادقانه بود به یک کابوس تبدیل کردن..اونی که فکر میکردم بهترین تو چشمام نگاه می کرد به راحتی بهم دروغ می گفت؛ان هایی که من صادقانه باهاشون بودم اما آن ها با یک دل دودلبر داشتن اشکال نداره من از این عشق ها ؛شکست ها .دروغ ها خیلی چیزا یاد گرفتم اینکه هر کسی لیاقت صداقت نداره یاد گرفتم انکه رفته دیگه رفته و اسه کسی که رفته حتی لحظه ای خودم ناراحت نمی کنم دیگه بهش فکر نمیکنم اره دوستای عزیزم شما هم همینطور باشید به کسی نخواست در کنا ر ما باشه فکر نکینید بهتر از اینکه دروغی در کنار ما باشند. چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم میگردند کسانی که مرا دور میزنند!!من خیلی وقته که هیچ کسی تو زندگیم نیست یعنی خودم نخواستم که کسی در کنارم باشه بر خلاف همه که میگن تنها هستند من تنها نیستم خوش می گذرونم بدون اینکه به فکر عشق باشم میدونم بدون عشق نمی شه زندگی کرد اصلامعنی نداره اما من الان با این واژه بیگانه ام دست خودم نیست دیگه جمله دوست دارم برام معنی نداره حرف های عاشقانه دوست بودن نگران یکی بودن به یکی فکرکردن منی که سرشار از احساس بودم دیگه نمی خوام دنبال عشق بگردم دارم آسوده زندگی میکنم منتظر اسب سفید هم نیستم آن که یه روزی باید بیاد میاد خیلی ها هم آمدن رفتن از عشق برام گفتن انقدر زیبا صحبت می کردند که هر کی بود دلش می رفت اما اما اما افسوس که این حرف های قشنگ برای من هیچ معنی نداشت من ناراحت نیستم از اینکه هیچ آدمی به دلم نمیشینه نه اصلا البته چرا دروغ بگم گاهی وقتها دلم بدجوری یکی میخواد اما به دوروورم که نگاه میکنم میبینم که کسی نیست تا دلم براش بلرزه

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه استنگرانناراحتنگران


چند وقت پیش وقتی از کنارم رد شد فقط یه لبخند تمسخر آمیز زد از کنارم رد شد حتی یه لحظه هم واینستاد میبینی این بود ته عشق نگرانمن به کی دل بسته بودم عجب دنیایی

زندگی دوباره آغار میکنم حتی بدون تو.......همین دیگه واسم مردی


 

جهان برایم دیگر هیچ نداشت

و من دلیر،مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،

که از نداشتن، از نخواستن.

زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد

هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد

و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند


قلب

 

جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٤:٥٤ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 ســـــــــــــــــــــــــلام؛سیلـــــــــــــــــام؛ثلــــــــــــــــــــــام مونا آمد ببخشید تاخیر داشتم تو آپ کردن اما آمدم....لبخندقلبقلبزبان

خوبین ابجی جونیهام ؛ داداشیهام چطورن...خوب قبل از هر چیزی یه چیز کوچولو بگم همه بهم میگن چرا این اسم رو برای وب لاگم انتخاب کردم عزیزای دلم تو اپ اولم در موردش توضیح دادام اگه میخوای جواب سوالت انجا هست....نیشخند

خوب دوباره ما اینجا کلی تفــــــــــــــــــــــــــــــــــلود داریم اول می خوام تولد داداشای خودمو تبریک بگم بترکونم براشون... میدونیند من 6 تا داداش دارم نیشخندوهیچ خواهری ندارم ناراحت جالب هم اینکه تفلود 4تاشون داخل فروردین خنده ,تولد داداش مسعودم که 1فروردین بود تولد داداش حسن که2فروردین بود وتولد داداش مهدی که 18 فروردین وداداش رضام که 25 فروردین.قلبماچبغلقلبیه دنیا دوستون دارمبغلبغل

عزیزانم ؛ روزتولد انسانها در هیچ تقویمی ثبت نمیشود،چراکه این روز در قلب کسانی که دوستمان دارند ثبت شده است. .........،روز شکوفته شدن غنچه وجودتون را تبریک میگم از ته ته ته ته ته ته  ته ته ته ته قلبم..وبهترین هارو براتون ارزو دارم اینم یه عکس دسته جمعی با داداشام... نیشخند



و همچنین تولد دوستمون اقا هادی..هادی تک تا خودمون.تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارک دوست خوبملبخندلبخند

می خوام چند تا مطلب زیبا بزارم که خودم خیلی دوسشون دارم..

 

 

کم کم یاد خواهی گرفت

 

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

 

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

یادمون باشه

 

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم


 چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .......  


یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم


تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره


یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم ......

یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم


چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .....


 یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم

برو نمیخوام ببینمت

 

چون زندگیش رو ازش میگیریم ...... 

 

هر موقع خواستی از کسی جدا بشی

 

یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار،.....  


                                        

شاید طرف مقابلت ناراحت بشه


و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینکه منتظر بمونه ......

 

 

من انقدر این عکس دوست دارم؛جالبه ومعنی داروالبته خنده دار


تا اپ بعدیم فعلا بای تا های..مواظب خودتون باشیدقلبقلب

راستی یادتون نره بهم رای بدید...قلبچشمکنیشخند

پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام......سهلام...سیلام..ثلام...لبخند به همه دوستای گلم داداشیهام وآبجی های عزیزمقلب خوبین..خوشین..سلامتین دیگه کم کم این سالم گذشتورفت حالا اگه واست سال خوبو خوشی بود از خوبی ها یه خاطره قشنگ بساز اگه هم سال بدی بود ازش تجربه کسب کن تا تو آینده دیگه بدنیاری میدونید واسه من که بد بود چون هاپومودوزدیدن سگی که 6 سال باهاش زندگی کردم همیشه پیشم بو د حالا عکسشو میزارم ببینید.....خوب حالا میخوام یه خبر خوب بدم بهتون اگه گفتی چی؟؟ متفکرسوال امروز یه تولد داریم تولد نگار عزیـــــــــــــــــــــــــــــــــــزم ...نگار عشقولی خودمون میخوام براش تفلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود  بگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــریم..نگار جونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک آبجی جونم..بهترین آرزوها رو برات دارملبخندبغلمژهقلب  


 

حالابریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سراغ چهارشنبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه سوری

خوب همون طور که میدونید دیشب چهارشنبه سوری بود..میخوام یه چیز بهتون نشون بدم که کلی بخندین همیشه چهار شنبه سوری سمت خانه ما بود امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا دوسال که مردم بیچاره ضد حال میخورن فکـــــــــــــــــــــــــــر کن یه سال منتظرچهارشنبه سوری باشه بعد اینطور ضد حال بخوری فقط به عکس دقت کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن..

قهقههقهقههقهقهه خندهخندهخنده


به نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــر شمــــــــــــــــــا دیگه کی از خونش میاد بیرون بـــــــــــــــــــــــــــــــا این همه پلیــــــــــــــــــــــــــــــــــس


اگه جرات داری بیا پیش این همه سربـــــــــــــــــــــازوپلیـــــــــــــــــــــــس

سیگارت ومنور بقیه چیزا که اسمشو نمی دونم بنــــــــــــــــــدازخندهقهقههقهقهه

خوب بچه ها در آخر اینکه عید همتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون

مبـــــــــــــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــقلب

تو عید یه بار دیگه میام تا تولد داداشاما جشن بگیرم......قلبهر کی تولدشه بهم بگه تا براش تولد بگیرم..........لبخند

در آخر اینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم عکس برفی جونــــــــــــــــــــــم


مراقب خودتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون باشید..... موناقلب

تولدت نوشین جونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم  هم مبارک دوست جدیدمونه................لبخندقلبقلب

چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 

میخوام در مورد چیزی حرف بزنم که همه ما میدونیم چی شاید هم خیلی هاتون تجربش کردین اگه نه دیر یا زود سراغ شما هم میاد عشق یا دوست داشتن به نظرتون فرقی بین این دوتاست؟؟؟؟؟ من که میگم اره پس الکی عشق با دوست داشتن اشتباه نگیر عشق جایگاش خیلی خیلی بالاتره اگه عشق باشه زود از کسی خسته نمیشی زود نگاه کسی دلتو نمیزنه هر روزوشب دوست داری صداشو بشنوی؛ من تو گوشم شنیدم صدای آدمهایی که دوست داشتنشون تو گوشم زمزمه کردن منم باور کردم هر بارم که باور کردم وبعدشم عادت کردم تا خواستم حضورشو کنارم احساس کنم دیدم نه نیست رفته تنهام گذاشته مثل بقیه پس اسم این دوست داشتن عشق نبود..تو زندگی من خیلی ها آمدن رفتن همشون هم اول میگفتن تو با همه فرق داری واسه من یه چیز دیگه ای. اما من نمیدونم چی میشه میزارن میرن با هزار تا علامت سوال گوشه ذهنم!!!! بابا اخه مگه میشه با تمام احساس به یکی بگی دوسش داری بعد بری با یه بهانه الکی تازه جالب میدونی چی آخرشم خودم مقصر شناخته میشم که من بد کردم اماخدای من خودش میدونه فقط تو قلبم آن بود به هیچکسی جز آن فکر نمی کردم ستاره های زیادی اطرافم بودن اما من نگاه وچشمک زدن آن ستاره می خواستم ودوست داشتم.هر بار که پیش خودم گفتم این با بقیه فرق داره این دیگه تنهام نمیزاره اما بازم اشتباه می کردم اینم رفتو نموند کنارم هیچ چیزی تلخ تر ازبه یاد آوردن حرفای عاشقانه کسی نیست که برات یه روزی قشنگ بودواز شنیدنش هزاران بار هم اگه بود خسته نمیشدی میخوام فقط بهت یه چیز بگم توروخدا یا عاشق باش یا اصلا کسی دوست نداشته باش وقتی با دیدن وشنیدن صدای یکی احساس کردی قلبت لرزید همون طوری که به صدای قلبت گوش کردی.بازم بارها... بارها... از قلبت بپرس تو واقعا دوسش داری می خوای تا آخرش باهاش باشی. تا نه خودت اذیت بشی و نه طرفت به خدا شکستن قلب کسی خیلی نامردی.من که دیگه دوست داشتن از یادم رفته قلبم یخ زده نمیدونم چطوری دیگه دوست داشتن کسی دلم نمی خواد کسی باشه تا وقتی صبح از خواب پا میشم به کسی بگم صبح بخیر وقتی میخوام بخوابم به کسی بگم شب بخیریا از کسی خبر داشته باشم کسی ازم خبر داشته باشه واینکه اخر قصه بیادبهم بگه مثلا واسه اینکه من ناراحت نشم تهش بگه که تو خیلی خوبی من لیاقت ترو ندارم اخه این چه حرف بیراهی که خیلی ها می زننداگه عاشق باشی بد باشی سعی میکنی بشی یه فرشته مثل عشقت تا دیگه نگی من لیاقت ترو ندارم...

 

 

دیگر تو را آرزو نخواهم کرد ،   هیچوقت !    تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت با دل خود ، با خواسته خود ، با عشق و از صمیم قلبت بیایی ، نه با آرزوی من ...

من فقط کسی می خواستم تا شادی غمم رو باهاش قست کنم.اگه قرار باشه روزی دوباره کسی دوست داشته باشم کسی انتخاب میکنم که مثل خودم قلب بزرگی داشته باشه اگه من یه جایی کم آوردم آن باشه بهم بگه مونا داری کم رنگ میشی چرا ...نه اینکه به جای اینکه بهم بگه بره تنهام بزاره منو به یکی دیگه ترجیح بده....

 

به چه می خندی تو ؟!
به مفهوم غم انگیز جدایی ..؟
به چه چیز؟؟
به شکست دل من...یا به پیروزی خویش؟.....

حالا که فرقی نمی کند...

کنارت ایستاده باشم

یا نه

بگذار همه چیز را...

از وسط قیچی کنم

تا تو...

در نیمی باشی

من...

در نیمی دیگر

راستی.......

با دستی که

روی شانه ات

جا گذاشته ام ... چه می کنی؟...

 

 

دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 

سلام ؛دوستای گل خوجلم امروز میخوام در مورد انسانها نه در مورد حیوانات صحبت کنم حیونا خودم میدونید من کلی سگ؛گربه ؛مرغ؛خروس پرنده همه چی دارم وعاشقشونم میدونی حیونا خیلی خوبن خیلی دنیا قشنگی دارن کافی فقط بشناسیشون من هر موقع ناراحتم میرم پیش سگم گریه میکنم باهاش حرف میزنم نمیدونی چطوری نگام میکنه انگار اونم داره گریه میکنه.من یه سگی داشتم به اسن برفی جلو چشمام دوزدیدنش خیلی نامردی امیدوارم دستش بشکنه که قلب منو شکست....

دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ | ۳:۱٥ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 

اینجا تهرانه !

ما یه مشت آدم ِ هدفمندیم

وی لاو یو پی ام سی … … … !

نیشخندنیشخندخنده

دوس داری بنزین بزنی با کارت کی ؟
شنیدم بنزین شده 700 به تازگی !
بنزینتو تقسیم نکنی با یکی !

میگی که رو کارت بنزینت حساسی !
روش داری عقاید خیلی شیک و وسواسی !


اونقده اونو میخوای که اگه لیتری 100 بنزین بدم بهت منو نشناسی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یه سوال به سوالهای شب اول قبر اضافه شد:

81000 تومن یارانه تو چیکار کردی؟

جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ | ٤:۱٢ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 

تنها مدت کمی به اواخر بهمن ماه و اواسط ماه فوریه باقی مانده که روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند

۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) را به عشقمان تبریک بگوییم یا ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) را؟

      مرغ همسایه دوباره هیبت غاز به خود گرفته است

چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که در این روز باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند.

ولنتاین چیست؟

در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق.

 اما متاسفانه و با کمال تعجب، ایرانیان ِ امروز، با بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن، برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه ی تمدن و فخر می دانند! همه اسم "ولنتاین" را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند، ولی تا به حال اسم "سپندارمذگان" به گوششان هم نخورده است .

"سپندارمذگان" چیست؟

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدودا دوهزار سال پیش از تولد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.

 در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.

 

"سپندارمذ" لقب ملی زمین است یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان "سپندارمذ" را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. پسوند "گان" هم به معنی "جشن" است، و در نتیجه "سپندارمذگان" به معنی "جشن سپندارمذ" (جشن روز زن و زمین) است.

   در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه "مهر" نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه "سپندارمذ" یا "اسفندارمذ" نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم "اسفندارمذ" نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

"سپندارمذگان" جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. جشن "سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.

  در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.

  ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 25 بهمن (ولنتاین)

به 29 بهمن (سپندارمذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم

راستی این مطلب یکی از دوستای گلم برام ایمیل کرده وواقعا ازش ممنونمقلب 

 

 

 

 

 

 

شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ | ٢:٢۸ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 

وای نمی دونین من تو این چند وقته چه چیزایی دیدم انقد زیاد که نمی دونم کدومو بگم.. خانه بودم همینطور که داشتم از اتاقم به دریا نگاه میکردم دیدم کلی آدم با سرعت برق دارن میدوئن   بالا سنگا لب دریا از انجایی که آدم نباید از اطرافش بی خبر با شه منم با سرعت رعدوبرق دوئیدم ببینم چه خبره نیشخند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟........اگه گفتین چی شده بود یه خانو وووووووووووووووووووو مه آخر نفهمیدم چند تا دقیقاً قرص خورده یکی می گفت:10تا یکی می گفت:20 تا یکی میگفت 100تا والا ما آخر نفهمیدیم این اطلاعات از کجا آورده بودن متفکر اما هر کی یه چیزی می گفت:منم گفتم یه چیزی بگم گفتم بابا چرا زنگ نمی زنین آمبولانس بیاد....!!!!!! یهو همه از سرشون دود بلند شد گفتن اره.... اره.. اره ....اره  راست میگه فکر کنم اگه من نمیگفتم  همه تا صبح به جعبه قرصی  که تو کیف خانومه بود نگاه می کردن به لاک های عجیب  و غریب آن خانووووومه نگاه می کردن تازه یکی از همسایه ها ها هاها ها ها از رنگ لاک دستش فهمید آن کیه فک کن از لاک دستش....... خلاصه می خواست خود کشی کنه از دست شو هرش !!!!!!!حالا بگو کی نجاتش داد داداشم رفت تو دریا  نجاتش داد ان همه آدم هیچکس  نمی آمد داخل آب می ترسیدن سرما بخورن... عجباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خلاصه با هر سختی که بود آوردنش پایین از سنگا داخل پلاژ یکی از همسایه هاااااااااا گذاشتنش تا آمبولانس برسهاوه.. یکی از همسایه هامون فکر کرد خا نوووووومه مرده همینطوری داشت صلوات می داد..گفتم خاله داره نفس می کشه گفت اِاِاِاِ راست میگی تعجب.........نه نه نه نه نه نمرده هنوز پس صلوات بفرستین واسه اینکه هنو زندست ....خلاصه آمبولانس رسید  شوهرشم رسید هراه با آمبولانس به جایی که ببینه زنش چطوره دنبال کیفش می گشت..!!!اصلاً یه نگاه بهش ننداخت عجب آدم نامردی بودا.....باید میدید چقدر بی تفاوت بود؛حتی دستشم نگرفتعصبانیعصبانیعصبانیالان عصابم خورده تا  پست بعدی بابای.......راستی یادم رفت بگم به کوری چشم شوهرش خانووووومه حالش خوبه لبخند


شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ | ٢:۱۳ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

خسته ام از نوشتن،از عشق ...از نوشتن از این همه دروغ

*  خسته ام از این کلمات کودکانه،از این دلخوشی های بچه گانه

*  خسته ام از این مستی و سردرگمی...خسته از جستجو کردن ، فراموش کردن هستی ام ...وجودم...خسته از بازی های بچه گانه از بازی با این همبازی های بچه تر از خودم...خسته از دویدن... برای رسیدن...برای رسیدن به هیچ!

*  خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق...از اعتیاد چشمانم به اشک.

*  خسته از باور دروغی بنام عشق...خسته از این قمار ...از قمار دل...قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده...بازنده ای بیش نخواهی بود... قماری که در پایانش ،به جای مشتی اسکناس ،چکشی ردو بدل میشود که برنده با آن بر دل بازنده میکوبد... چکشی که فقط خرد میکند..و دست به دست منتقل میشود بازنده های قمار امروز شاید چکش به دستان قمار فردا باشند

*  خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل...خسته از بریده شدن 

*  دستم به دست این خرده شیشه های مقدس...خسته از مرهم گذاشتن بر این زخم های کهنه،خسته از شنیدن صدا در دل...که هر از گاه غریبه ای بر آن میکوبد...

*  خسته از نوشتن نام این رهگذران بر دیوار دلم با تیشهء عشق خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان ازاین سامان...خسته از کاروانسرا شدن دل و به زیر سوال رفتن عشق...


جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >

 

میدونید واقعا سخت باور بعضی چیزا تو زندگی؛مخصوصا باور چیزی که همیشه براتون واقعا یه باور بوده

باورآدمهایی که روزی با عشق میان وبدون عشق میرن آره باور این آدمهایی که روزی میان وروز دیگه به راحتی میرن

میدونی من خودم آدمی هستم که انسانها رو باور دارم اما نباید این طور باشه چون انگار هیچ انسانی خودش نیست انگار همه دارن نقش بازی می کنند آخه چرا!!!! حرفهایی رو که دیروز زدی امروز یادت نیست چرا به راحتی حرفات یاد میره...

البته همه حرفام در مورد اونایی که با چشمای خودم دیدم رو حرفاشون نموندن ورفتن   نگران 

جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | مـــونـــ ❤ ـــآ | نظرات () >